داستان خواستگاری و ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)3

...

  سفارش
در اینجا حضرت از من خواست كه وى را با دخترش تنها بگذارم . من بیرونرفتم و آن دو با هم خلوت كردند.
رسول خدا(ص ) ضمن احوال پرسى از دخترش نظرش راراجع به شوهرش ‍ جویا شد.
فاطمه در پاسخ گفت : البته كه او بهترین شوى است . امازنانى از قریش به دیدنم آمدند و حرفهایى زدند. به من گفتند:
چرا رسول خدا(ص ) تو را به مردى كه از مال دنیا بى بهره است تزویجنمود؟!
حضرت فرمود: دخترم ! چنین نیست ، نه پدرت و نه شوهرت هیچ یك فقیرنیستند، گنجینه هاى طلا و نقره زمین بر من عرضه شد و من نخواستم .
دخترم ! اگرآنچه كه پدرت مى دانست تو نیز از آن آگاه بودى ، دنیا و زینتهاى آن در چشمانت زشتمى نمود.
به خدا قسم در خیر خواهى براى تو كوتاهى نكردم . تو را به همسرى كسىدادم كه اسلامش از همه پیشتر و علمش از همه بیشتر و حلمش از همگان بزرگتر است .
دخترم ! خداى متعال از جمیع اهل زمین ، دو كس را برگزیده است كه یكى پدر تو ودیگرى شوى تو است .
دخترم ! شوهر تو نیكو شوهرى است مبادا بر او عصیان كنى .
سپس رسول خدا(ص ) مرا صدا زد و به داخل فرا خواند. آنگاه فرمود:
على ! باهمسرت مهربان باش ، و بر او سخت نگیر و با وى مدارا كن ، چه اینكه فاطمه پاره تن مناست . آنچه او را برنجاند، مرا نیز برنجاند، و هر چه او را شاد كند مرا نیز شادمانسازد. شما را به خدا مى سپارم و او را به پشتیبانى شما مى خوانم .
به خدا قسم تافاطمه زنده بود، هرگز او را به خشم نیاوردم و هرگز چیزى كه بر خلاف میل او بودمرتكب نشدم . فاطمه نیز چنین بود؛ هرگز مرا به خشم نیاورد و از فرمانم رخ نتافت ،چون به او مین نگریستم دلم آرام مى گرفت زنگار حزن و اندوه از سینه ام زدوده مى گشت ....
قال على (ع ): و امرنى بالخروج من البیت و خلا بابنتهو قال : كیف انت یا بنیه ؟ و كیف رایت زوجك ؟ قالت له : یا ابه ، خیر زوج الا انهدخل على نسا من قریش و قلن لى : زوجك رسول الله (ص ) من فقیر لامال له ! فقاللها:
یا بنیه ! ما ابوك بفقیر و لقد عرضت على خزائن الارض من الذهب و الفضهفاخترت ما عند ربى عزوجل یا بنیه ! لو تعلمین ما علم ابوك لسمجت الدنیا فى عینیك والله یا بنیه ! ما الوتك نصحا ان زوجتك اقدمهم اسلاما و اكثرهم علما و اعظمهم حلما،یا بنیه ! ان اللاه عزوجل اطلع الى الارض اطلاعه فاختار مناهلها رجلین فجعل احدهمااباك و الاخر بعلك ، یا بنیه ! نعم الزوج زوجك لاتعصى له امرا.
ثم صاح بى رسولالله (ص ) یا على ! فقلت : لبیك یا رسول الله (ص )! قال : ادخل بیتك و الطف بزوجتكو ارفق بها فان فاطمه بضعه منى ، یولمنى ما یولمها و یسرنى ما یسرها، استودعكماالله و استخلفه علیكما.
فو الله ما اغضبتها و لا اكرهتها على امر حتى قبضها اللهعزوجل و لا اعضبنى و لا عصت لى امرا و لقد كنت انظر الیها فتنكشف عنى الهموم والاحزان ....
فاطمه
-1 پیامبر خدا(ص ) به من فرمود: قریش بر من خرده مى گیرند و راجع به ازدواج تو و فاطمهگلایه مى كنند و مى گویند: او را از ما دریغ داشتى و بر علىتزویج كردى .
به آنها گفتم : به خدا سوگند این من نبودم كه او را از شمادریغ كرد و به على تزویج نمود؛ بلكه ازدواج فاطمه تقدیر تدبیر خدا بود. جبرئیل فرودآمد و گفت : اى محمد! خداى متعال فرموده :
اگر على رانیافریده بودم ، روى زمین كفو و هم شان براى دخترت فاطمه یافت نمى شد. نه فقط امروزكه از زمان آدم تا انقراض عالم ، فاطمه كفوى نداشته و نخواهد داشت .
-2بهترین حوریه بهشتى است كه در صورت انسانى آفریده شده است .
-3 فاطمه از پدرشنیده بود كه :درود و سلام بر فاطمه باعث بخشودگى گناهان وموجبت همنشینى با پیامبر در جاى بهشت است .
-4یك نبار كه پیامبر خدا(ص( به دیدار دخترش آمده بود گردنبندى در گردن او آویخته دید. حضرت بى آنكه سخنى بگویداز وى روى گرداند. فاطمه سبب رنجش پدر را دریافت . بى درنگ گردن بند از گردن بگشودو به كنارى انداخت .
پیغمبر به او فرمود: فاطمه ! حقیقتا تواز من هستىسپس سائلى سر رسید و آن گردن بند را به وى بخشید. آنگاه فرمود: شدید باد خشم و غضب خدا و رسول بر آن كس كه خون مرا بریزد ومرا به آزردنعترت و خویشانمبیازارد.
-5مردنابینایى از فاطمه رخصت حضور خواست . فاطمه در حجاب شد و خود را از وى پوشید. پیغمبر به دخترش فرمود: با اینكه او تو را نمى بیند پوشش از وى چه ضرورتى داشت؟
گفت : اگر او مرا نمى بیند، من او را مى بینم . وى هر چند نابیناست اما شامهاو بو را حس مى كند.
-6 در جنگ خندق ، همراه رسول خدا(ص ) سرگرم حفر خندق بودیمكه فاطمه آمد و تكه نانى كه در دست داشت به نبى مكرم داد.
پیامبر خدا(ص ) پرسید: این چیست دخترم ؟
فاطمه پاسخ داد:
قرص نانى براى حسن وحسین تهیه كرده ام و بریده اى از آن را هم براى شما آورده ام .
رسول خدافرمود: این اولین غذایى است كه ظرف سه روز به دهان پدرت مى رسد.
راندن سائل
فاطمه بیمار شد و رسول خدا(ص ) به عیادت او آمد و بر بالین وى نشست . در همین حال كه با دخترش گفتگو مى كرد و از حال وى جویا مى شد، فاطمه گفت : دلم هواى خوراكى مطبوع و گوارا كرده است .
تاقچه اى دراتاق بود كه اشیایى در آن مى نهادند، رسول گرامى برخاست و به جانب آن تاقچه رفت سپسبا ظرفى سرپوشیده بازگشت . محتواى ظرف مقدارى مویز و كشك و كعك (نانى كه از آمیختنروغن و شكر سازند) و چند خوشه انگور بود. حضرت آن ظرف خوراكى را در برابر دخترشگذارد و در حالى كه خود دستى بر آن نهاده بود نام خدا را بر زبان جارى ساخت وفرمود: به نام خدا برگیرید و بخورید.
اهل بیت سرگرمخوردن آن خوراكیها شدند. در این بین ، سائلى بر در خانه ظاهر شد و با آواز بلندسلام كرد و گفت : اى اهل خانه ! از آنچه خدا روزى شما كرده بهما نیز بخورانید.
رسول خدا(ص ) در پاسخ او فرمود: دور شو اى پلید.
فاطمه از گفته پدر شگفت زده شد و گفت : اى فرستاده خدا! ندیده بودم كه با مسكین چنین رفتاركنید؟
فرمود: (دخترم ) این خوراك بهشتى است كه جبرئیل براى شما آورده وسائل هم شیطان مطرود است . او در خوراك شما طمع كرده و مى خواهد با شما در خوردن آنشركت جوید، در حالى كه بر او روا نیست .
قال امیرالمومنین : ان فاطمه بنت محمد وجدت عله ، فجاها رسول الله (ص ) عائدا فجلس عندها و سالها عنحالها، فقالت : انى اشتهى طعاما طیبا.
فقام النبىالى طاق فى البیت فجا بطبق فیه ربیب و كعك و اقط و قطف عنب فوضعه بین یدى فاطمهفوضع رسول الله (ص ) یده فى الطبق و سمى الله و قال : كلوا بسم الله ، فاكلت فاطمهو رسول الله (ص ) و على و الحسن و الحسین فبینما هم یاكلون اذ وقف سائل على البابفقال : السلام علیكم ، اطعمونا مما رزقكم الله .
فقال النبى اخسا!
فقالتفاطمه : یا رسول الله (ص )! ما هكذا تقول للمسكین ؟!
فقال النبى انه الشیطان وما كان ذلك ینبغى له .
پرسش پاسخ
به همراه جمعى از یاران ، نزدرسول خدا(ص ) نشسته بودیم . در این بین حضرت پرسشى را طرح كرد و پرسید:
آیا مى دانید، بهترین چیز براى زنان كدام است ؟
از میانجمعیت حاضر، پاسخى كه آن حضرت را قانع سازد، شنیده نشد. عاقبت با عجز و ناتوانى همهاز گرد او پراكنده گشتیم . هر كس به سویى رفت و من نیز به خانه فاطمه آمدم ، وفاطمه را از پرسشى كه رسول گرامى عنوان كرده بود آگاه كردم . به او گفتم هر چندیاران آن حضرت كوشیدند و پاسخهایى دادند، اما هیچ یك از آنها نتوانست پاسخى را كهمورد نظر حضرتش بود بر زبان آرد.
فاطمه گفت : پاسخ سوال را من مى دانم . آن گاهگفت :
بهترین چیز براى زنان آن است كه مردان آنان را نبینندو آن ها نیز مردان را نبینند.
من نزد رسول خدا(ص ) باز گشتم و گفتم : اىفرستاده خدا! پرسشى كه مطرح كردید پاسخش این است . (همان پاسخى كه فاطمه داده بودعرض ‍ كردم(
پیغمبر از این پاسخ خوشش آمد و گفت : این پاسخ را از كه شنیده اى، تو كه هم اینك اینجا بودى و پاسخ آن را ندادى ؟!
گفتم : از فاطمه . پیغمبرفرمود: همانا فاطمه پاره تن من است .
عن على قال : كنا جلوسا عند رسول الله (ص ) فقال : اخبرونى اى شى خیرللنسا؟ فعیینا بذلك كلنا حتى تفرقنا.
فرجعت الى فاطمه فاخبرتها الذى قال لنارسول الله (ص ) و لیس احد منا علمه و لا عرفه .
فقالت : و لكنین اعرفه : خیر للنسا ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال .
فرجعتالى رسول الله (ص ) فقلت : یا رسول الله (ص )! سابتنااى شىخیر للنسا؟و خیر لهن ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال .
قال : من اخبرك فلم تعلمه و انت عندى . قلت : فاطمه ، فاعجب ذلكرسول الله (ص ) و قال : ان فاطمه بضعه منى

Image CAPTCHA
کد نمایش داده شده در تصویر روبرو را در کادر بالا وارد نمایید.